۱۳۹۲ مرداد ۲۹, سه‌شنبه

هیچ سخنی همانگونه شنیده نشده که گفته شده است.

دنیای ما و کشتزار آنها

به آنهایی که باور دارند "الدنیا مزرعةالآخرة" بگویید که از شخم زدنِ دنیای ما دست بردارند. دنیا تنها داراییِ همگانی ما است. 
این بلای فرو رفتن در گره های ملکوتی و جبروتی و پیچ و تاب خوردن در نیستی، گویا دست از سر ما بر نمیدارد. بی جهت نیست که هر روز یک چرند گوی نو در میاید: استاد طاهری ، استاد تبار ، استاد ایلیا و پریشان هایی از این دست.

میمانم در رفتن

رمضان

۱۳۹۲ مرداد ۲, چهارشنبه

پوسته کاربریِ مترو و بزرگان دیجیتال


پوسته کاربریِ مترو و بزرگان دیجیتال
رفتن به سوی بنیاد های چیدمانی مترو، خواسته ـی نگفته ای است که همه را آماده میکند برای ورود به دنیایی که ژرفای دیجیتال را درست و کاربرپسند بسازند. 
هر چند، چند سالی است که نمایشگر های پر سر و صدای سه راستایی (3D display panel) در بازار هستند ، اما هنوز سودآورترین بخش این فن آوری که هالیوود پیشروِ آن است، نتوانسته منتقدان را خرسند نگاه دارد. 
اما دست اندکاران ساختارهای دیجیتالی در تلاش اند تا پوسته های کاربری سه راستایی را گسترش دهند. این پوسته ها که دوره های آزمایشی را میگزرانند اگرچه در سه راستا دیده میشوند ولی تنها در دو راستا کار میکنند. این فن آوری اکنون به کمک HTML5 در حال پیشروی به برگه های وب است و موتور بلینک برای سازگاری با برگه هایی که ساختار نمایشی سه راستایی دارند در حال بهینه شدن بیش از پیش میباشد.
مایکروسافت است که میتواند با پیشنهاد یک ویندوزِ نو (پس از ویندوز هشت) که هم در سه راستا دیده میشود و هم کار میکند، دخل خیلی ها را بیاورد و هم چنان پیشتاز فن آوری رایانه های خانگی باشد.
ان ویدیا (nVidia) هم همچنان تلاش میکند که با گسترش ساختار های سه راستایی، برای کالاهای گرانِ 3D vision مشتری های بیشتری پیدا کند. AMD هم با برند HD3D و جایگزینی آن با iZ3D میرود که بازار بزرگتری در سخت افزارهای سه راستایی پیدا کند.
مترو به همه این هنگام را داده که به آرامی به پیش بروند و نگران از دست رفتن بازار نباشند. پیگری پایه های MSN در ویندوز شاید کمی شگفت آور بود. اما این چیزی بود که همه ـی هماوردان دیجیتال پیش از فرو افتادن در دنیای دیجیتالی سه راستایی به آن نیاز داشتند. حتی گوگل!
برای آگاهی های بیشتر پیوند های زیر را ببینید:

Milad Aghai میلاد آقایی
پیگیری کنید


۱۳۹۲ تیر ۲۳, یکشنبه

شادباش زادروز

شاد باد سالروز بودنت
که میرود به پیش
از میان دردهای خنده دار
لابه لای سنگ های نرم زندگی
شادباش از این فراموشی
که یادم نیست از کی بوده ای
و قدم نمیرسد که ببینم از کجا آمده ای
خوش آمدی به خیال هستی!

۱۳۹۲ تیر ۲۲, شنبه

توده ها افیونی اند



هنگامی که مارکس گمان میکرد که دین افیون توده ها است، گزینهِ دیگری با این توانایی اجتماعی وجود نداشت. افیون های تازه از پیدا شدن الگواره هایی نو در رفتار و کنش اجتماعی و کم رنگ شدن دین، پدیدار گشتند. برخورد کلان مردم با این پدیده ها همانندی بسیاری به افیون دارد. 
همه ـی این افیون سان ها ویژگی های یکسانی دارند که مردم(Volkes) را به سوی خود میکشانند. بزرگ شدن این پدیده ها هم به خاطر رویکرد گسترده ـی مردم به آنها بوده است و نه برنامه ریزی های دایی جان ناپلئونی. در آمریکا بیس بال و در اروپا و ایران فوتبال و پس از آن سریال (تلویزیون) و حالا شاید شبکه های اجتماعی مانند فیس بوک.
بنابراین شاید مردم افیونی هستند و در جستجوی آن هستند و در برابر آن کنشی پیگیرانه دارند!

۱۳۹۲ تیر ۱۷, دوشنبه

پاسخ به هستی

ما باید در برابر تمام پیشروان درگذشته پاسخگو باشیم. هستیِ امروز ما و چیستیِ رفتاری و کنش های ما و تا حالت اندیشیدن و درونی ترین کردار های کنونی ما از پیشرفت های گذشتگان به دست آمده است، از تلاش پیگیرانهِ آدم ها در گستره گیتی.
در هر جایی که هستیم نمیتوانیم خود را رها از جامعه و جهان بدانیم. همه با هم در پیوندیم. هر برخوردی موجی در پهنه هستی پدید میاورد و همه ـی آدمیان هرچند اندک، آن را درخواهند یافت. هنگامی که کردار و رفتار اجتماعی، نشان از دریافت این به هم تنیدگی را داشته باشد، پاسخگویی اجتماعی پدید میاید.
پاسخ گویی به جامعه، تلاش برای پیشرفت آن ،همچنین داشتن رفتار دلسوزانه در برابر دیگران و باور به ارجمندی همه آدمیان از دستاوردهای شکوفایی و بالیدن اجتماعی است.


۱۳۹۲ تیر ۱۶, یکشنبه

سکولاریزاسیون، نیاز ایران

افسوس میخورم برای بهترین سالهای نوجوانی ام که خرج کردم تا بتوانم از چاه دین بیرون بیایم. برای شب هایی که قرآن را زیر و رو میکردم، نهج البلاغه و اصول ، بحار الانوار و تفاسیر و کلینی و صدوق و توضیح المسائل و عهدین و هر چه از شریعتی به دستم رسید از جزوه ها تا کتاب هایش و تاریخ شیعه و سیره رسول.
نه! هیچ چیز تویش نبود، راه بهشت به نپرس و نگو و نیاندیش میرسید. اندیشه را کور میخواست و فریاد تفکر سر میداد! فلسفه غرب مرا به خود آورد و خرد را چراغ کردم و به پیش رفتم.
امروز اما میاندیشم که زندگی کودکانمان را سالها با آموزش های دینی به جای آموزش های کاربردی دنیایی میسوزانیم و آن ها را رویایی و خیالاتی و ناکارا میکنیم. قسمت و روزی را جایگزین تلاش و پیشرفت میکنیم. توان کاری فراوانی را برای یادبود های مذهبی پوچ و پر از بدآموزی میگذاریم. سرمایه های کلانی در راه کوری روبه آسمان میسوزد و ما هستیم و کشور بیچاره مان. توان ملی ما برای دین خرج میشود، تلاش های ما در راه دین به هدر میرود، مردم گمان میکنند که کارهای بزرگی برای امام زمان و خدای نادیده انجام میدهند. اما همه تلاش هایمان را روی هم میگزاریم تازه میرسیم به اینکه هیچ کاری نکرده ایم و خرج این همه نیرو حتی یک ریال هم بازگشت نداشته است.
ما به سکولاریزم نیاز داریم. باید برویم به سوی آغاز روند سکولاریزاسیون. لاییسیته کافی نیست. همه چیزمان را باید سکولاریزه کنیم: آموزش ، کار، فرهنگ، زندگی و اندیشیدن مان را.
دموکراسی برای ما کافی نیست، باید جلوی هدر رفت سرمایه و توان ملی را گرفت.


۱۳۹۲ خرداد ۳۱, جمعه

باز خوانی یک کنش

آنچه در هفته پیش در ایران گذشت نشان داد که همچنان یک سامانه ایده باور و تئوکرات در ایران حکم فرما است. این به وارون گفته های کسانی است که سامانه کنونی ایران را سلطانی میدانند. قدرتی بالادستی میتواند شیفتگی بالادستی و تباهی بالادستی را همراه خود داشته باشد و این در سامانه های تئوکرات و ایده باور فراوان است، اما رفتار دست بالایی که از همه ـی بالادستی ها دیده میشود همان است که میگویند: "حفظ نظام"
 برخی اما میخواهند نشان بدهند که آنچه برای جمهوری اسلامی خواستنی است "حفظ رهبر" است. که اگر نیک به همه ـی همان بالا دستی ها نگاهی بیاندازیم میبینیم که رهبر را در راه نظام اسلامی میخواهند و با بهانه های اسلامی هم کنش های رهبر را میپذیرند. در سامانه های سلطانی اما باور به شخص است و برای کنش های اشتباه ، پاسخ ایدئولوژیک وجود ندارد.

آنچه که از آن به اشتباه در اندازه گیری و پیش بینی ها در انتخابات جمهوری اسلامی یاد میشود از آنجایی آغاز شد که هستی جمهوری اسلامی را در دهه های گذشته فراموش کردند و پنداشتند که رفتار جمهوری اسلامی همان است که در انتخابات هشتاد و هشت دیده شد. بسیاری فراموش کردند که در هفتاد و شش آنها که مخلص بودند نظرشان روی ری شهری بود و بقیه هم از ناطق پشتیبانی میکردند، اما خاتمی بود که توانست پیروزمند آن روزگار باشد. مانند امروز که کسی درست روحانی را نمیشناسد، آن روز هم کسی خاتمی را هنوز درست نمیشناخت اما دیگران را خوب میشناختند!

۱۳۹۲ خرداد ۲۶, یکشنبه

جشنی به گسترگیِ سایه ـی هیچ

من همچنان باور دارم که رویدادی به کوچکی چند شب پایکوبی نمیتواند دگرگونی های بزرگ بسازد. اینکه وقتی در ایران هستیم گمان میکنیم که کارهای بزرگ میکنیم از آن روی است که زندگی در ایران مانند حس لوبیایی نَپَز در زودپز است. آنقدر فشار زیاد است که هنگامی که سوپاپ میچرخد، خاطرمان آسوده است که فشار دیگر افزایش نمیابد. و خوشحال میشویم و میپزیم!
اما از بیرون که کسی نگاه کند، ما داریم له میشویم و وا میرویم و فکر میکند که اینها چه میکنند و چگونه تاب میاورند. راستش دیدگاه های وارونه زیاد است. ایران نه مصر است که بشود چند شب را در خیابان ماند و نه چین است که با تانک از روی مردم رد شود ولی با پول و پیشرفت بازرگانی مردم را پایبند نگاه دارد. جمهوری اسلامی یک شوروی ورشکسته است که گرفتاری دیکتاتوری فردی هم هست! میانگینی از یک جنگ سرد کوچک و تحریم های فلج کننده که هر دو را حس میکنیم میتواند به فروریختن ساختار آن برسد. اما گاهی مردم نیز فرو میریزند و ممکن است روزی نیروهای خارجی هم از اتوبان خلیج فارس به تهران برسند. سال نود و شش هیچ کس در عراق گمان نمیکرد که فقط هفت سال دیگر از صدام باقی مانده است حتی هنگامی که ده دقیقه پیش از بازداشت سعید الصحاف، او در سیمای دولتی هنوز از نبرد جانانه با نیروهای آمریکایی سخن میراند خیلی ها در همین ایران آن را باور میکردند.
میدانید، باید به آینده بیاندیشیم و دیگران را دست کم نگیریم. دیگران میتوانند هستی ما را برباد دهند، از آن روی که گمان میکنند ما هستی آنان را نشانه گرفته ایم. گمان نکنید کسی ما را از حکومتمان جدا میبیند البته با این نمایش انتخاباتی و بی خبری خارجی ها از چیستی شورای نگهبان، گمان این ها این است که بهترین آدمی که در ایران برای ریاست جمهوری پیدا میشود همین خرد باخته ای است که فردا نشانش خواهیم داد.


نگاشته های میلاد آقایی را در فیسبوک دنبال نمایید

۱۳۹۲ خرداد ۱۶, پنجشنبه

انتخابات

این مردم نگرانی را نفس میکشند، فشار از همه سو فراوان است. جاییکه همیشه چشم به راه خبر خطر نویی هستی. سرطان آلود است همه چیز! از رانی تا بنزین و پارازیت و مدام تلویزیون خبر خوب میدهد که ضد سرطان است سیر و سیب و کرفس، راستی گوجه هم خوب است هم فرنگی هم سبز. روز از دست پلیس ها و زورگیر ها فرار میکنی، شب ها هم دزدگیرها جیغشان را به دزدها پیشفروش میکنند.
- انتخابات!
چه فحش زننده ای. دهانت را آب بکش.


سال 96

انتخابات برای ما ابزار است برای فشار و کنش. اما نه این بار، سال نود و شش چشم به راه دگرگونی ها باشید.
گورباچف سلام!

حقوق "بشرهای گزینش شده"

ساده لوحانه است که میان جنگ ، نرخ حقوق بشر بودن یک سو بیش از سوی دیگر بشود. بزرگ ترین پشتیبانی از حقوق بشر در جنگ کمک به پایان آن و یا کشیدن به راهی است که از کشته شدن آدمها جلوگیری بشود ، نه بر طبل جنگ کوفتن و نابودی یکی را خواستار بودن. بنیادی ترین حق انسان زندگی است.


آماج (هدف)، راه بهره برداری از ابزار را نشان میدهد

"آماج (هدف)، راه بهره برداری از ابزار را نشان میدهد" پس آن که از ابزار های نا انسانی استفاده میکند پرچم آدم گرایی اش دروغ است.
این سیاسی بازی هایی که بنیادش بر این است که مردم نا آگاه هستند و نادان و بازی را باید به گونه ای چید که دست بالا به هر نرخی به دست آید، مردم را قربانی میکند و راه پیروزی را بر جنازه های مردم میسازد. این جنگ افروزان و خشونت گران مردم را خرج میکنند برای پر شدن پوچی های بودن شان!
من باور ندارم که با مردمی آگاه و دانا برای پیشرفت همراه هستیم. اما پیشروان، پاشنه کوشش هایشان بر گسترش آگاهی و هموار نمودن راه برای "گذار خرد ورزانه به پیش" است. نه اینکه از آن روی که بنیاد هستی سامانه ما، بر رفتاری کهنه و بدور از اندیشه مدرن شکل گرفته ، برای گسترانیدن خودمان نادانی ها را در بوق کنیم و یاوه ها را ارج بنهیم تا چشم انداز خاموش مان را درخشان نشان بدهیم.


از نگاشته های میلاد آقایی Milad Aghai

بازی کور

این بازی من نیست، آنانی که در ته چاه هستند و سنگینی پوسیدگی هایشان را به پای ملت گره زده اند هر چه بیشتر شوند، پایین تر میروند. با آسمان ریسمان کردن ، هبوط دور نمیشود. از ناهید که نگاه کنید ، این ها هم پای در راه تاریخ دارند اما آنقدر از کاروان دور افتاده اند که گمان خامشان را روشن اندیشی میدانند.



تردید

تردید، بزرگترین کمک برای باور های بزرگ است



خرسندی و پویایی

دریافت درونی خرسندی از روند زندگی است که پویایی در بیرون را پدید میاورد.


پیگیری


۱۳۹۲ خرداد ۱۵, چهارشنبه

پریشانی های نیمه شب

دوستی دارم خوب و دیندار و آگاه به زبان عربی! 12 سال پیش بر سر آیه 31 النور با او کلنجار میرفتم و او میخندید و میگفت این اشکالات را قرن ها است که میگیرند و همیشه پاسخی به آن داده شده است و البته من که پاسخ نگرفته بودم زیر بار نمیرفتم. راه دور نرویم، سی سال پیش هم در همین ایران، این کشمکش ها بود. حالا هم در مصر دوباره هست و تا هر هنگام که ما خرد را خرِ دین کنیم همین داستان ادامه خواهد داشت. به جای قال صادق و قال ممد کردن و گیر کردن در پیچ الف لام میم ، اگر کمی سر به دانش داده بودیم روزگار بهتری داشتیم. دانش مان هم خنده دار است. دکتر شده ایم و هنوز نفقه میگیریم، حق زن میخواهیم و مهریه میگیریم. از هر سر که بگیریم هم از سر دیگر سر در میاوریم. در همین اروپا در هر شهری که بروید دست کم یکی از کلیسا ها سرقفلی اش را ایرانی ها خریده اند. فرقی هم نکرده است فقط انگار در کربلا اینبار به جای حسین ، سر عیسی است که بریده میشود. اینها پریشانی نیمه شب است!




زنانگیِ ارزشمند

نادان هايي هستند كه زني را گرامي ميدانند كه مرد باشد و فرومايه دختركاني كه براي گرامي شدن مرام مردانه شان را به رخ ميكشند!
زنانگي گرامي است ودر اين ارزش, هم ارز مردانگي.


پیگیری کنید

هنر چیست؟

اگر میدانید هنر چیست و میتوانید آن را از شگرد (فن) و پیام جدا کنید، خوشحال باشید که برداشت های درستی از هستی میتوانید داشته باشید.

آزادی از آگاهی به دست میاید و مسئولیت پذیری با درک آزادی فراهم میشود

"در همزیستی، آزادی از آگاهی به دست میاید و مسئولیت پذیری با درک آزادی فراهم میشود."
این پاره ای از نوشته های من است که در آن به بخش بندی روند کنش های پسا همزیستی پرداخته بودم. که این هم ارز با بخش بندی کنش های خویشتن نیست. ما در خویشتن ابتدا آزاد میشویم سپس به زیر مسئولیت میرویم و پس از آن رو به سوی فراز های آگاهی میرویم و در اینجا است که از خویشتن بیرون میاییم و همزیست گرا میشویم.


به خاک میسپارمت در برابر اینکه مرا به خدا سپردی!

مرا با آنان که پول میگیرند تا حرف بزنند کاری نیست. با آنان که شدنی را آن میدانندکه در جیب جا بشود!
من حرفم را آنجایی میزدم که نرخ بهره اش گزاف بود. اینجا فریاد میزنم، من به پیش میروم تو جا میمانی ، تویی که هنوز نمیفهمی که دانش با توهم خانوادگی تو فرق دارد.
قیمت دخترت چند است؟ خودت زنت را چند خریدی؟ چند سکه طلا ؟ پاسداشت زنانت را دیده ام. فرهنگتان را سنجیده ام. به همان سو میدوید که سکه پرتاب میشود.
های زن بی هنر و بی دانش و بی گوهر، جوجه کش دست دوم! نو بودی، چند بودی؟
از تو رد میشوم، هیچ سنگی پای هیچ رودی را نتوانست ببندد. افسوس که باریکه نور هنگامی در پندارت است که شکسته باشی ، پس مرا روشن تر از همیشه ببین وقتی که نیستی.
میدانی؟ ایران من یک ایده است. چیزی است که میخواهم به آن برسیم.
به خاک میسپارمت در برابر اینکه مرا به خدا سپردی!


۱۳۹۲ خرداد ۹, پنجشنبه

ستیز با زیست بوم



جنگ با گزینش زیستگاهی (Natural Selection) در سده های گذشته توانسته است آن را از راه ازلی اش بیرون ببرد و آدمیان بسیاری که قربانی آن بودند توانستند زنده بمانند و فرزندانی بر وارون خواسته ـی زیست بوم ، پدید بیاورند.
این جنگ با گسترش دانش پزشکی و توانایی ساخت داروهای کارا، افزایش دادن باروری گیاهان و دام هام خوراکی، آمادگی و داشتن برنامه هایی برای پیشگیری از بلایای زیست بومی و یا کاهش چشمگیر مرگ و میر ناشی از آن ، به پیروزی رسیده است.
این پیروزی کارکرد سرشتی گزینش زیستگاهی را از بین برده است. این کارکرد در میلیون ها سال توانسته بود ما را به آنچه هستیم برساند. دانستن چگونگی فرگشت (Evolution) در نزدیکی با گزینش زیستگاهی است. زیست بوم ، فرزندان قوی تر ، با هوش تر، سازگارتر و هم ایستاتر (Homeostasis) را بر میگزیند و دیگران باید نابود شوند و یا توانایی ساخت همسان از آنان گرفته شود. در این شیوه فرزندان از برترین های گونه پدید میایند و جهش های (Mutation) ناسازگار از چرخه خارج میشوند.

هنگامی که آن هایی که باید بر بنیاد برنامه گزینش زیستگاهی نابود میشدند، زنده میمانند و توانایی ساخت فرزندان را پیدا میکنند، با گذشت زمان آدم های کم توان ، بیمار مزاج ، کم هوش و با سازگاری کم، افزایش میابند.
این حتا از آن روی که انسان باهوش تر و اندیشمند خواستار فرزند کمتری است، و به وارون آن آدمی با توانایی های اندک. از آن روی که از بخش های میانی مغز بیشتر بهره میبرند و به جای اندیشیدن احساس و غریزه را کاربری میکنند. از این روی هنگامی هم که دستیابی به خواسته های نخستین انجام شود، رو به سوی ساخت فرزندان آینده میاورند و اینگونه فرزندانی بیشتر و با سازگاری پایین تر پدیدار میشوند.
این نگاه زیست شناختی شاید بی رحمانه باشد، اما این از سرشت زیست بوم خشن و وحشی است. انسان مدرن نباید ساختار زیستی خود را فراموش نماید و باید برای راهی که آدمی میرود پیش بینی داشت.
دکتر جرالد کربتری (Gerald Crabtree) پاتولوژیست دانشگاه استنفورد هم به گونه ای دیگر این دیدگاه را دنبال نموده است. ایشان باور به این دارد که نشان فلین (Flynn effect) تنها در این سده کاربرد داشته است و نرخ افزایش بهره هوشی اکنون کند شده و حتا کاستی هم پیدا کرده است. ایشان با جستجو میان انسان های کهن میگوید ، انسان امروزی توانایی سازگاری بسیار کمتری نسبت به انسان کهن (2000 سال پیش) دارد.
آنچه امروز ما را به پیش میبرد گره هایی است که پیشروان باهوش از کار میگشایند و در یک ساختار بزرگ ، همه انسان ها از همان روش هوشمندانه استفاده میکنند ، اما در گذشته هر آدمی باید توانایی های گسترده ای برای گشایش گرفتاری هایش داشت. با یک اندازه گیری ساده میتوان دریافت که آدم امروزی بسیاری از توانایی ها را از دست داده است.

...این نوشتار سر درازی دارد و بسیاری از واژگانی که به کار برده ام را نمیتوان ساده انگاشت. بنابراین در هنگامی دیگر این را دنبال میکنم.

در اینجا دنبال نمایید

۱۳۹۲ خرداد ۵, یکشنبه

بهره هوشی و درآمد ملی

آمارها نشان از این دارد که میانگین بهره هوشی ایرانیان 84 است. با دانستن این نکته که این از پایینترین مرز نرمال (90) پایین تر است و در پایین میانگین (Low Average) جای میگیرد، آن هنگام که از پیوند میان بهره هوش و تولید ناخالص ملی هم آگاه باشیم، راه آینده را کمی دشوار میابیم. تلاش های من در گذشته برای گردآوری هوش بهر آدمیان و سنجیدن نرخ پیروزی درونی و بیرونی و باور خوشبختی و نیز کاربری اندیشه به مثابه نیروی دگرگونی و پیشرفت، مرا به جایی رسانده است که راه را اکنون بسیار دشوار میبینم.
http://www.rlynn.co.uk/pages/article_intelligence/t4.asp
دیدگاه پروفسور ریچارد لین پژوهشگر و نویسنده کتاب "هوش بهر و سرمایه ملت ها"، این است که باید ملت های باهوش به ملت های کم هوش یاری برسانند ولی آیا این انجام میشود؟ در این میان بالاترین های نرخ فرار تیزهوشان (Brain drain) را هم که ایران دارد، چالش ژرفی را در پیش کنشگران میگزارد.
با این اندازه گیری ها و نیز فروپاشی بازار و چرخه پولی، آیا ما به سوی پرتگاه میرویم؟

گستره هوش بهر
Over 140 - Genius or almost genius
120 - 140 - Very superior intelligence
110 - 119 - Superior intelligence
90 - 109 - Average or normal intelligence
80 - 89 - Dullness
70 - 79 - Borderline deficiency in intelligence
Under 70 - Feeble-mindedness




هنگام زیستن

۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۴, سه‌شنبه

هیچ از نیستی

دارم آب میروم،
همه ـی من تمام میشود
دارم میایم به نیستی، دارم میشوم هیچ از هستی
انگار که سر خردم
همین خستگی ها که از لبه ـی همه ام بالا رفت و پایم را از زمین سفت کند.
من نگران چشم های آسمان بودم.
تازه فهمیدم که زمین دوستم داشت.


میلاد آقایی



جهان وطن


کودک که بودم جهان وطن بودم، نه اینکه دوست داشته باشم که وطنم را جهان کنم. دوست داشتم جهان را وطن کنم!

میلاد آقایی 

چرا سوریه مهمتر از خوزستان شد؟!

بازی نشانه ها آهسته رنگ میگیرد
عربستان برای فشار به ایران در مصر آن جلسه کذایی را راه میاندازد تا نشان دهد که میتواند به تلافی قلقلک جریان شیعی، بازی را از سوریه به ایران بکشاند. اما ایران پیامی شگفت میدهد که سوریه از خوزستان با ارزش تر است!
گمان نکنید که با راه اندازی بلوا در خوزستان ما در سوریه کوتاه خواهیم آمد. برنده ـی سوریه ، برنده ـی خاورمیانه است.
آنچه آشکار است سوریه در یک شیب گناه آلوده، فرزند جمهوری اسلامی شد، در سوریه کشاکشی که جمهوری اسلامی و عربستان درگیر آن هستند میتواند به داخل خاک این کشورها گسترش پیدا کند. اگر عربستان بتواند بهار عربی اش را در سوریه پیروز کند، کوشش میکند تا از همان راه جنگ های پارتیزانی و راه اندازی درگیری های خیابانی بیست نفره با مزدوران سودانی و فلسطینی در خوزستان ایران، به سوی چیرگی بی چون و چرا در خاورمیانه گام بردارد.
در گفتگویی که دو سال پیش با گروه های تندرو در آمریکا انجام شد، دیدگاه های یکسان را در باره نگرانی از قدرت یافتن عربستان در خاورمیانه دیدم. اما راهبرد آمریکایی ها نشان از درگیر ساختن عربستان در یک جنگ بود. این را برای خرید جنگ افزار بیشتر و تولید بیشتر نفت میشد فهمید، اما کشوری که باید با عربستان میجنگید کدام بود؟
عربستان در سالهای گذشته چنان سرشار از جنگ افزار شده است که خود باوری اش افزایش چشمگیری یافته است. این را از زمان ورود به بحرین میتوان دید. با شناخت دشمنی بنیادین ایران و عربستان و ناسازگاری همیشگی در سود و بهره مندی، این برای ایران و ایرانی و جمهوری اسلامی بد است.
جمهوری اسلامی با آماده شدن برای جنگ شهری در خوزستان، دست به آماده سازی و سازماندهی نیروهای بسیجی برای استفاده به عنوان نیرو امربر است تا بتواند این نیروی سرکش و نافرمان که لجستیک پرهزینه ای را هم در خارج از خانه میتواند داشته باشد را جایگزین نیروهای سپاه پاسداران(لشکر ده سیدالشهدا) نماید.
نیروهای سپاه پاسداران که فرمان بری بسیار بالاتری در برابر نیروهای بسیجی دارند هم برای مهار شدن ناآرامی ها احتمالی و نبرد شهری به بخش هایی فرستاده شوند که خطر نبرد در آن ها بیشتر باشد.

میلاد آقایی

این نوشته میلاد آقایی را در اینجا دنبال کنید.

آرزوی خورشید



من درختی نیستم که از پرباری خمیده شده است. من به راستی بوته ای هستم که شور و آرزوی دست دادن به خورشید را دارم.


میلاد آقایی Milad Aghie
cheshmogoosh چشم و گوش

این نگاشته نخستین بار در فیس بوک پخش شده است. ببینید

ویرایش


ویرایش یک روند است. فشاری که از سوی دشمنان میاید، انگیزه ـی ویرایش میشود. ویرایش گر تلاش میکند که تا با آرایش اوبژه ، آن را به سوبژه دشمنان نزدیک کند و بهانه ها را پاک کند. در یک ساختار شکننده، ویرایش هنگامی تمام میشود که چیزی از ساختار کهنه نمانده باشد.
این پیروزی با فشار ناهمسویان در روند ویرایش پدید میاید و ویرایشگر پایانی در جرگه نا همسویان خواهد بود!



میلاد آقایی Milad Aghai



اتوبان کرکوک - تل آویو

جانم براتون بگه ما یک روز که بیدار شدیم دیدیم که در اتوبان کرکوک تل آویو هستیم به سمت تهران!
هر چه هم داد زدیم که این ره شاید به استانبول برود ، اما عمرا به تهران نمیرود، آنهایی که جلو بودند چپ چپ نگاه کردند و گفتند اگر راست میگویی بگو دولت و حکومت با ملت و فدرال چه مزه ای میشود؟


از نوشته های میلاد آقایی
در فیس بوک این نوشته را دنبال کنید

۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۳, دوشنبه

سرگشته ـی راستی

من سرگشته ای هستم که به دنبال راستی ام. هر کس چراغی به دست من بدهد به دنبال او روان میشوم.



نگاشته های میلاد آقایی در وبلاگ چشم و گوش
در فیس بوک دنبال کنید

بیانیه تعدادی از فعالان کُرد حوزه شمال غرب و غرب کشور



همه عالم تن است و ایران دل

هموطنان گرامی، ملّت بزرگ ایران

به دنبال اعمال تهدیدها و فشارهای بین‌المللی در خصوص اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران و برخی سوءتدبیرهای داخلی در پاسداشت حقوق اساسی مردم ایران؛ طی روزهای اخیر و به دنبال انتشار پیمان نامه اتحاد میان دو شعبه از شعب متعدد سازمان های مسلح و نظامی دموکرات و کومله و نیز انتشار اطلاعیه ای به نام تعدادی از فعالان و نویسندگان کُرد در خصوص نفی تمامیت ارضی کشور ایران، جمعی از فعالان و شهروندان ایرانی کُرد، نکاتی برای تنویر افکار عمومی و تاکید بر پیوندهای عمیق و دیرین فرهنگی، اجتماعی و تاریخی میان همه شهروندان ایرانی و نفی هرگونه حرکت جدایی خواهانه و ضدایرانی، معروض میدارند.

ایرانیان عزیز

مردم کُرد، همچون دیگر هموطنان سهم بسیار برجسته و با اهمیتی در شکل گیری و شکوفایی تمدن ایران زمین ایفا کرده اند. پیشینه ی تاریخی روشن این دیار را میتوان از سنگ نوشته های حک شده بر سینه کوه های زاگرس تا صدای یکی از اسطوره های هُنر آواز ایران، استاد شهرام ناظری دید؛ آفرینش و انتشار آثار بی شمار هُنری،فکری،علمی و ادبی به زبان ملّی فارسی و با درونمایه ها و تعلقات تماما” میهن دوستانه و ایرانی ستایانه از سوی هنرمندان و شاعران و نویسندگان کُرد، گواه دیگری بر ایران دوستی این مردمان پاک نهاد است؛ کُردها در پاسداری از مرز و خانمان این دیار نقش برجسته و گسترده داشته اند، از ایستادگی در جنگ چالدران و فتح هرات تا پاسداری و حفظ فرهنگ ایران با بزرگانی چون شیخ شهاب الدین سهروردی، شیخ اشراق احیاء کننده اسطوره‌های ایرانی در قالب حکمت اشراق، عبدالحمید بدیع الزمانی کردستانی استاد برجسته دانشگاه تهران و علی اصغر کردستانی، این لیست را می‌توان با نام برجستگان دیگری آزین بست؛ حسن کامکار موجب اعتلای موسیقی ایران و منطقه گردید، محمد قاضی و ابراهیم یونسی از پایه های اصلی ترجمه و ادبیات ایران شدند. بسیاری از بزرگان و صاحب منصبان کُرد بر ریشه ایرانی و حفظ فرهنگ و بوم خود تکیه داشته اند، یا والی نشین اردلان که نسب خود را به ساسانیان می رساند. کمااینکه عزیز خان مکری، امیرنظام گروسی و یارمحمد خان کرمانشاهی و صدها و هزاران کُرد دیگراز جمله نخبگان کُردزبانی هستند که با جان و هستی خود برای آزادی و اعتلای ایران و ایرانی از دوران قاجار و مشروطیت تاکنون کوشیدند؛ در این لیست بی پایان می توان برجستگان اهل این دیار دیگری را مثال زد ، بنیانگذار نیروی دریایی نوین ایران، دریاسالار شهید غلام علی بایندر و برادر رشیدش ناوسروان شهید یداالله بایندر از آن جمله است که در دوران هجوم متفقین به ایران، در جنوب و شمال کشور، جان خود را فدای استقلال ایران کردند. علی خان حبیبی در سقز و منطقه تیلکوه برابر دفع شررات محمد رشیدخان جان خود را فدا کرد. دکتر کریم سنجابی و زنگنه یاران وفادار شادروان دکتر مصدق در جریان فعالیتهای ملّی بودند . به استاد شهید کامران نجات اللهی هم بایداشاره کرد که، در کوران مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران در انقلاب ۱۳۵۷ هستی خود را پیش کش آزادی کهن دیارمان، ایران کرد. هزاران شهید دوران جنگ عراق با ایران هم، میثاق خونین و مکرر مردمان این دیار، در دفاع از تمامیت ارضی این مرز و بوم و سرزمین مادری‌مان، ایران است. هنوز زخم‌های بمباران شیمیایی بر تن و جسم مردم کُرد در سردشت و زرده و مریوان و حلبچه عراق جراحت وارد می کند در حالیکه در همان زمان بمباران شیمیایی منطقه ی کُردنشین، احزابی با صدام داد و ستد داشتند و به تکذیب بمباران شیمیایی می پرداختند.

هموطنان آزاده

در دوره هایی از تاریخ معاصر و البته با دخالت دولت های منطقه ای و فرا منطقه ای، سلسله حوادثی در برخی از مناطق کشور از جمله در بخشی از مناطق کُردنشین روی داد که نتیجه آن تحمیل هزینه های بسیار سنگین توسعه‌ای، سیاسی، مالی و جانی بر مردم منطقه و سایر هموطنان بود. تلفات چندین هزار نفری ناشی از درگیری های نظامی گروه‌های کُرد و غیر کُرد مستقر در حوزه مناطق کُردنشین در دهه اول انقلاب و بقای آثار دیرپای آن حتی تا امروز و عقب ماندگی چشمگیر از قافله آبادانی و سازندگی کشور برای سال های متمادی نمونه‌ای از این خسارات سنگین است که چندین نسل باید تاوان آن نابخردی ها را پس بدهند؛ آیا گروه هایی با نام های رنگارنگی چون دموکرات، کومله و … که با حضور و فعالیت مسلحانه و نظامی خود در منطقه جز ترویج خشونت و نفرت و خونریزی ثمره دیگری برای حرکت دمکراسی خواهانه و حق طلبی مردم ایران نداشته اند و سهم غیرقابل انکاری در ایجاد خسارات بزرگ انسانی، اجتماعی، فرهنگی و توسعه‌ای داشته‌اند، می‌توانند مدعی دفاع از حقوق بشر و برآورده کردن منافع همه ایرانیان و به ویژه اهالی حوزه های کُرد نشین غرب ایران با تمام تنوع و کثرت فرهنگی، مذهبی و زبانی آن باشند؟ هر کسی با تاریخ ایران و کُردانش آشنا باشد بخوبی به این نکته واقف است که تاریخ کُرد و ایران از هم جدا نیست و عناصر فرهنگ کُردی مانند جشن بزرگ نوروز جزیی از مجموعه فرهنگ ایرانی است، مگر بی‌اطلاعان یا دشمنان آزادی و آسایش مردم منطقه و ایران زمین.

ما امضاء کنندگان این بیانیه، ضمن اعتقاد و التزام به دموکراسی، اصول حقوق بشر و توسعه پایدار در همه نقاط ایران، انزجار خود را از اصوات گاه و به گاه و تحرکات تجزیه طلبانه گروه اندکی که منافع باندی، سیاسی و طایفه‌ای خود را به منافع ملی همه ایرانیان ترجیح می‌دهند، ابراز می‌داریم و بر این اعتقادیم که حقوق پایمال شده همه ایرانیان و از جمله مسائل و مشکلات حوزه‌های کُرد نشین غرب ایران، با اتخاذ روش های دموکراتیک، مدنی، به دور از خشونت و با رعایت حقوق بشر و تمسک به قانون چه از سوی مردم و گروه‌های سیاسی و چه از سوی نهادهای حکومتی در چارچوب حفظ استقلال، همبستگی ملّی، یکپارچگی و تمامیت ارضی کشور، دست یافتنی خواهد بود و هرگونه تلاش در راستای ایجاد ناامنی، بی اعتمادی، خشونت و بی ثباتی در ایران و درمنطقه را محکوم می‌کنیم. سده‌های پیش شاعر کُردتبار، نظامی گنجوی چه زیبا سرود:


همه عالم تن است و ایران دل / نیست گوینده زین قیاس خجل
چونکه ایران دل زمین باشد/ دل ز تن به بود یقین باشد
میانگیز فتنه میافروز کین / خرابی میاور در ایران زمین


با سپاس از تمامی هم میهنان گرامی

ابراهیم عبدالله زاده – فعال فرهنگی
احسان زندی- فعال مدنی
احسان هوشمند- پژوهشگر مطالعات قومی
اشکان مسیبیان- فعال دانشجویی
اصغر آقامیرزایی- دبیر
اصغر بابامحمدی- دبیر
اکبر رضایی- شاعر
امیر تختی – حسابدار
امیر زندیه- دانشجو
امیر صالحی- فعال مدنی
امیر کاکاوندی فعال فرهنگی
امیر کاکایی- فعال دانشجویی کرد
امیر کهزادی مهندس مکانیک
ایرج حشمتی- فعال مدنی
ایرج سلیمی- بخش خصوصی
ایرج قبادی- شاعر، نقاش و طنزپرداز
آرش امیریان- فعال فرهنگی
آرش سردار- کارشناس معدن
بابک غیاثی – فعال دانشجویی
بابک معبدی- فعال مدنی
تورج تشنه دل- بخش خصوصی
حاج ابراهیم فتاحی- فعال مدنی
حسن شهبازی- فعال فرهنگی
حسن طاهری- کشاورز
حسن کاشانی- بخش خصوصی
حسن گل احمدی- روزنامه نگار و مدرس دانشگاه
حمید توسلی- بخش خصوصی
خسرو خان سلیمی- فعال مدنی قدیمی
دانیال حیدری- کارگردان تئاتر
دکتر ابراهیم زندیه- دارو ساز
روح اله باقرآبادی- روزنامه نگار و فعال فرهنگی
زمان فیلی – فعال مدنی
ساسان منبری- فعال اجتماعی
سامان عابری- فعال فرهنگی
سروش عبدالحسینی –کتابدار
سعید مسعودیان – کاسب
سلمان زند- نویسنده و پژوهشگر
سمیه شاطری- مربی آموزشی
سیامک شاهوردی- فعال فرهنگی
سیاوش عبدالحسینی- شغل آزاد
سیاوش موسوی – فعال فرهنگی
شهاب تجری- وکیل پایه یک دادگستری و فعال حقوق بشر
شیدا سهرابی- فعال دانشجویی
صمد طاهری- دبیر
عباس اکبری- کشاورز
عباس حیدری- کارشناس شرکت پیمان
عبدالمجید طیبی- فعال مدنی قدیمی (بازنشسته)
علی احمدی- بخش خصوصی
علی اسدی- وکیل پایه یک دادگستری و فعال حقوق بشر
علی اشرف ضرغامی- فعال مدنی
علی پرندین – وبلاگ نویس
علی حیدری- فعال مدنی
علی خسروی- بخش خصوصی
علی دانشور – دبیر
علی رسولی – روزنامه نگار و فعال سیاسی
علی صفری- وبلاگ نویس
علی عطایی سیاه بیدی-فعال دانشجویی
علی غفاری- فعال فرهنگی دبیر بازنشسته
علی لیمویی(ثابت کرمانشاهی)-نویسنده،شاعر و محقق/
علیرضا خضر الیاسی- بخش خصوصی
غریب حق نظری- بخش خصوصی
فرزاد پور مرادی- روزنامه نگار
فرشته ساکی-مترجم و فعال فرهنگی
فرهاد نصیریان- فعال مدنی
فرید عباس پناه – فعال اجتماعی
فریدون ضرغامی- فعال مدنی
قادر ملیحی- کاسب
کامران دلریش- کارگردان تئاتر
کاوه سلیمی- حقوقدان
کمال پاکزاد- دبیر
کورش صباغیان- بخش خصوصی
کیوان آگست-فعال فرهنگی
ماشاءالله عبدالله زاده – کشاورز
محسن هوشمند- فعال مدنی
محمد توکلی- فعال فرهنگی
محمد رضا قبادی- بخش خصوصی
محمد شریف عباس پناه – بخش خصوصی
محمد لطیف عباس پناه – فعال فرهنگی
محمد نصرتی – شغل آزاد
محمدجواد شریفی- فعال فرهنگی
محمدرضا ابراهیمی- فعال دانشجویی
محمدرضا عظیمی- وکیل دادگستری
مرتضی مرادویسی – فعال اجتماعی
مرتضی ویسی- دانشجو
مستانه منصوری- کارشناس کامپیوتر
مصطفی مراد کیهانپور- بخش خصوصی
مصطفی مرادویسی – حسابدار
مصطفی نصرتی – دانشجو
منصور طاهری- صنعتگر
منوچهر باش افشار- دبیر
مهدی بستار- فعال مدنی
مهدی عسگرپور- کارشناس مخابرات
مهدی علی ویسی – کتابدار
مهدی لقمانی- فعال اجتماعی
مهناز هاشمی- مربی آموزشی
نجات بهرامی-فعال سیاسی
وحید رنجبر- نویسنده زبان‌شناس و روایت‌شناس نویسنده‌ی دستور زبان کردی کرمانشاهی
وریا کلانتری – فعال فرهنگی
وهاب میرزاده- فعال مدنی
هادی دارابی- فعال مدنی
هوشنگ دولتیاری- بخش خصوصی


مهر میهن


در دل این خاک چه نهفته است که فرزندانش، حتا اگر واله و شیدا گرد جهان پراکنده باشند، مهرش چنان زنجیر جانش را در جانشان گره زده است که نام ایران بند بند هستی شان را میلرزاند.
همین فرزندان سرخوش که برای شنیدن ستاره های سربی و خانوم گل ابی ، شیک و پیک میکنند، وفتی با ای ایران شادمهر روبرو میشوند، همه به پا میخیزند، دست ها را بالا میگیرند با به سینه میگزارند و ای ایران ای مرز پر گهر را میخوانند، اشک میریزند و حال از کف میدهند.
این اروپایی ها با دهان باز به همسرانشان و دوستان ایرانیشان نگاه میکنند و نمیتوانند درک کنند که چه چیزی در حال روی دادن است. ریشه این دلبستگی تا کجای ژرفای آن خاک ادامه دارد؟

با سپاس از مسعود گرامی برای این فرتور زیبا

من، بنده نیستم


من نمیدانم گفتن "من" چه ایرادی دارد که باید برای فرودست نشان دادن و یک رنگی و دوستی از "بنده" استفاده کرد که بار تاریخی و واژگانی بدی به دنبال خود دارد. این هم از شگفتی های ما ایرانیان است. من تا کنون در زبان دیگری استفاده از واژه ای به این اندازه بی مایه را برای خواندن خود ندیده ام.


میلاد آقایی این را نخستین بار در فیس بوک گفت. اینجا را ببینید.

قراری که بود


قرار بود بیایی، قرار بود بباری تند و تند ، آنقدر تند که سر ریتم گم میشود.
قرار بود با آینه آشتی کنم.
قرار بود تو را، نشان کنم نام تو را تا اسم تو دمادم از خاطر، نبرم.
از بس که نزدیک بودی نمیدیدمت، همه جا نبودی ، پشت مردمک چشمم بودی.
قرار بود نشانت بیاید و مرا دست به دست ، به دست تو، دست دهد.
قرار بود از بی قراری خیس شوم و فقط یقه سفید مردانه آهار دارم را که تو میبینی خشک بماند.
قرار بود من بروم و تو بمانی. قرار شد خالی شوی و تمام.

مرا برد از آن دیار، اما به دست تو نرساند.
قدم در راه بی بازگشت دارم.
نشانی ام دیگر نشان تو نیست.
از تو پس گرفتم، حالا تنها نشان روزهای خاطره انگیز و داغ من است.
تو خالی شدی و تمام.


نگاشته از میلاد آقایی که نخستین بار در فیس بوک پخش گردید. اینجا
وبلاگ چشم و گوش انبار نوشته های میلاد آقایی است.
این فرتور ممکن است زیر قانون کپی رایت باشد!

تارنمای سکولارهای سبز اروپا



تارنمای سکولار های سبز اروپا راه اندازی شد.
ایران از همه ما مهمتر است. ایرانی آزاد ، آباد و خالی از تبعیض.

ساخت تارنما را من و دوست و آموزگار گرامی ام مراد عزیزی انجام دادیم.
این ایده ای از دوست گرامیمان محسن ذاکری بود که آقای مهران امیر احمدی بزرگواری نمودند و سردبیری آن را بر عهده گرفتند.
همچنین بابک محمدی دوست هنرمند و دوست داشتنیمان هر هفته با کاریکاتور های زیبایشان بینندگان تارنما را سر ذوق آوردند.
این تارنما در آدرس www.igseu.eu از آبان ماه سال نود و یک در دسترس است و هر هفته ساعت یک روزهای شنبه به هنگام ایران ، آن را روزآمد مینماییم.

سربرگ تارنما:

نمونه ای از تارنما در روز دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت نود و سه :

اخلاق راهی شاید به هیچ!


اخلاق به شکل بسیار ساده آمیخته ای از باید و نباید های ذاتی انسان و نیز نمودی از سازگاری برای زندگی اجتماعی است. حال در این میان با تغییر شکل جوامع ، اخلاق نیز به شکلی پویا تغییر میکند و متناسب با فرم نوین خود را آشکار میکند. تغییر اخلاق به گمان من مانند جهش ژنتیکی میماند که نمیتوانیم به طور مطلق آن را خوب یا بد بدانیم. بلکه فرم سازگاری این اخلاق (ژن) با محیط میتواند خوب یا بد بودن آن را آشکار نماید. به همان گونه که جهش های ژنتیک بر اساس میزان سازگاری که موجود زنده با محیط پیدا میکند ارزیابی میگردند، اخلاقیات نیز از فرمی که به جامعه داده اند و جایی که در نهایت میخواهند بروند، درک میگردند. بنابراین اگر اخلاقی را فاسد بدانیم ، جامعه که در آن چنین اخلاقی رواج دارد باید سرنوشت محتوم سقوط و شکست را در پیش رو داشته باشد.
اما ادیان با مطلق دانستن اخلاق ، پویایی آن را سرکوب نموده اند و تلاش نموده اند که شرایط اخلاقی در زمان ظهور آیین شان را شرایطی ایده آل که آرمان خدا و انسان است نشان دهند. همان اخلاقی که چشم در برابر چشم را ترویج میکند، همانی که در برابر فرم نوین زندگی مدرن اخلاقی را ترویج میکند که در آن سنگسار و اعدام از اصول آن هستند و حجاب نشان از خوب بودن زن دارد!
چنین است که ادیان بی ایمانی را نشان از بی اخلاقی میدانند و جامعه بی دین را جامعه ای بی اخلاق و فاسد. در حالی که فرمهای مختلف فساد و خشونت را در جوامع دینی به وفور میتوانیم مشاهده کنیم و اگر نرخ جرم را به مثابه یک معیار اخلاقی در نظر بگیریم متوجه عمق فاجعه بار اخلاق مطلق میگردیم. برای کسانی که میخواهند اخلاقی باشند و اخلاقشان مبانی انسانی داشته باشد، نخستین قدم آزادی اخلاق از دستان خون آلود ادیان است.

از سری نگاشته های میلاد آقایی در وبلاگ چشم و گوش

نخستین بار در فیس بوک پخش شد در اینجا

کار و دانش !

روزهایم به آموختن میگذرد. در این میان دست به ترفندی آورده ام که هم توانایی ام را برای گسترش پیامی که دل از آن پر دارم فزونی دهم و هم گره پای هم میهنانم را در این دیار بگشایم. دیری است که هر آنچه در توان دارم را بدین گونه خرج میکنم. به امید روزی که همه دانا و توانا باشیم.

سرنوشت قدرت


سیمون وی، فیلسوف فرانسوی با نگاه به جنگ تروآ، نوشته است که « قوی ها هرگز بطور مطلق قوی نیستند و همینطور هم برای ضعیف ها است که کاملاً ضعیف نیستند. آنهایی که سرنوشت قدرت را دریافت کرده اند بر آن استوار می شوند و خود را در نهایت نابود شده باز می یابند. قدرت همچنین برای کسی که آن را دارد ( یا کسی که فکر می کند آن را دارد) بیرحم تر از قربانیانش است . قدرت اینها را له و نابود می کند و دیگران را مسموم و فاسد می نماید»

اسراییل آدام شامیر

این نگاشته نخستین بار در فیس بوک میلاد آقایی پخش شد. اینجا را کلیک کنید


خردِ چگال


هنوز شهرزاد روبه رویم میپلکد و خواب های طلایی از میان حرف هایی که قورت میدهم شنیده میشود.
هنوز هم من و خودم هستم که خدا را آزرمگین میکنیم!
هنوز هم در این اندیشه ام که چرا زن ها نمیتوانند با هم برادر باشند. اگر مرد بودن یک برتری بر زن بودن داشته باشد، شاید همین باشد. هر چه در خودم میگردم خواهری نمیابم. خواهری نمیتواند هم ارز برادری باشد. نه
این ناهمگونی هم از آن دردهای شگفت است. گواه یابی بر اندیشه از آن دست دشواریهایی است که برای فرار از شیدایی باید کرد. من هرکه را دیدم مانند خودم بود. دیگران را نمیبینم چون نیستند. پس گواه از کجا بیابم؟
هر چه نگاه میکنم چشمانی آشنا را پیدا میکنم که چیز تازه ای برای من ندارد. همان است که بود، از بار نخست هم همین بود. اما من هنوز برادرم. اگر هیچ نیستم.
همیشه خرد را بر هیجان و شور و دل دادگی و پاکبازی برتری دادم. اندیشه را در پی یافتن مهر فرستادم. یافت. اما مانند خودش پر مایه و چگال و آنقدر ستبر بود که هیبتش تنم را میلرزاند!
نیمه شبی است و در خودم به دنبال دل میکردم، یادم نیست چه گونه بود چه چهره ای داشت. آنقدر یادم هست که خرد گفت با خط کش من جور نیست و دانش بر نمیتابد. پس رهایش کردم.گفت بر سر کودک پدر مرده ات ،نامادری نیاور. راست میگفت، من پاک فرزندم را فراموش کرده بودم،آنقدر که همه جا بود دیگر نمیدیدمش، مانند خدا.
اما خدا نبود، ولی کودک من بود و من هنوز هستم.


این نگاشته نخستین بار در فیس بوک پخش شد. این جا را ببینید.
از نوشته های میلاد آقایی در وبلاگ  چشم و گوش



حزب کمونیست کارگری کوچک تر از آن است ...

حزب کمونیست کارگری کوچکتر از آن است که بخواهد در مورد حتی شهری از ایران دیدگاهی داشته باشد، در هنگامی که کمونیست های دنیا به دنبال برداشتن مرز ها هستند، کمونیست های عقب افتاده کارگری به دنبال دیوار کشی هستند تا بلکه شاید در بین یکی از این دیوار ها کسی قدرتی را به آنان تعارف کند.
کسی که خود را لیدر حزب مینامد آشکارا بیان میکند که به دنبال دست یافتن به قدرت سیاسی از نوع قرن نوزدهمی آن است! و جالب است حقوق بشر را هم به رسمیت نمیشناسند.

در بیان پایانی اینکه بر سر "ملت یگانه ایران" و "سرزمین کشور ایران" با هیچ کس به هیچ شکلی هیچ گونه داد و ستدی را نمیپذیرم و با هر چه در توان دارم با آن مقابله میکنم.


چندی است که که حزب کمونیست کارگری با گروه های تجزیه طلبی که وابستگی آن ها به دولت های دیکتاتوری منطقه آشکار است، هم پیمان گشته است و گره های آشکار مردم ایران را نادیده گرفته اند و برای دستیابی به استیلای سیاسی به هر ابزار ناشایسته ای دست میبرند. دشواری در این است که این ها در تاریخ کارکردشان نشان داده اند که نسب به فرجام کار بسیار بی مسئولیت هستند.


این نوشته نخستین بار در فیس بوک در پاسخ به زیاده گویی های کمونیست های کارگری در مورد لزوم پاره شدن ایران نگاشته شد. اینجا را ببینید

نیمه شب تابستانی در شمال سوئد


نیمه شب تابستانی در شمال سوئد
فرتور از میلاد آقایی
Milad Aghai
cheshmogoosh
چشم و گوش

چیدمان و رنگ آمیزی نوین از یک نگاره کهن

چیدمان و رنگ آمیزی نوین از یک نگاره کهن
برای تماشا در اندازه بزرگتر روی نگاره کلیک کنید
پوستر فروهر با پس زمینه آموزگار کهن ایران: زرتشت
میلاد آقایی
Milad Aghai
cheshmogoosh
چشم و گوش
پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک
راه در جهان یکی است و آن راه راستی است.

۱۳۹۱ بهمن ۶, جمعه

دلخوشی



وقتی دل های ما در هوای کودکی بستنی را گرفت و فردا را داد

انتقام دنیا را از چوب بستنی گرفتیم


وقتی کرم ها را روی درخت میسوزاندی
                                             و سرب را با انگشتان بازیگوشت
                                                                                    لای گوشت هایم میگزاشتی


تو حق داشتی که حق داشته باشی
و 
من حق نداشتم که حق نداشته باشم 


چه رها
            آزادی ام را رها کردی...

و دلخوشی من این بود که
                            زمین خدا ارث من است
                                                      و خدا را کشتم تا میراث بگیرم