۱۳۹۲ خرداد ۳۱, جمعه

باز خوانی یک کنش

آنچه در هفته پیش در ایران گذشت نشان داد که همچنان یک سامانه ایده باور و تئوکرات در ایران حکم فرما است. این به وارون گفته های کسانی است که سامانه کنونی ایران را سلطانی میدانند. قدرتی بالادستی میتواند شیفتگی بالادستی و تباهی بالادستی را همراه خود داشته باشد و این در سامانه های تئوکرات و ایده باور فراوان است، اما رفتار دست بالایی که از همه ـی بالادستی ها دیده میشود همان است که میگویند: "حفظ نظام"
 برخی اما میخواهند نشان بدهند که آنچه برای جمهوری اسلامی خواستنی است "حفظ رهبر" است. که اگر نیک به همه ـی همان بالا دستی ها نگاهی بیاندازیم میبینیم که رهبر را در راه نظام اسلامی میخواهند و با بهانه های اسلامی هم کنش های رهبر را میپذیرند. در سامانه های سلطانی اما باور به شخص است و برای کنش های اشتباه ، پاسخ ایدئولوژیک وجود ندارد.

آنچه که از آن به اشتباه در اندازه گیری و پیش بینی ها در انتخابات جمهوری اسلامی یاد میشود از آنجایی آغاز شد که هستی جمهوری اسلامی را در دهه های گذشته فراموش کردند و پنداشتند که رفتار جمهوری اسلامی همان است که در انتخابات هشتاد و هشت دیده شد. بسیاری فراموش کردند که در هفتاد و شش آنها که مخلص بودند نظرشان روی ری شهری بود و بقیه هم از ناطق پشتیبانی میکردند، اما خاتمی بود که توانست پیروزمند آن روزگار باشد. مانند امروز که کسی درست روحانی را نمیشناسد، آن روز هم کسی خاتمی را هنوز درست نمیشناخت اما دیگران را خوب میشناختند!

۱۳۹۲ خرداد ۲۶, یکشنبه

جشنی به گسترگیِ سایه ـی هیچ

من همچنان باور دارم که رویدادی به کوچکی چند شب پایکوبی نمیتواند دگرگونی های بزرگ بسازد. اینکه وقتی در ایران هستیم گمان میکنیم که کارهای بزرگ میکنیم از آن روی است که زندگی در ایران مانند حس لوبیایی نَپَز در زودپز است. آنقدر فشار زیاد است که هنگامی که سوپاپ میچرخد، خاطرمان آسوده است که فشار دیگر افزایش نمیابد. و خوشحال میشویم و میپزیم!
اما از بیرون که کسی نگاه کند، ما داریم له میشویم و وا میرویم و فکر میکند که اینها چه میکنند و چگونه تاب میاورند. راستش دیدگاه های وارونه زیاد است. ایران نه مصر است که بشود چند شب را در خیابان ماند و نه چین است که با تانک از روی مردم رد شود ولی با پول و پیشرفت بازرگانی مردم را پایبند نگاه دارد. جمهوری اسلامی یک شوروی ورشکسته است که گرفتاری دیکتاتوری فردی هم هست! میانگینی از یک جنگ سرد کوچک و تحریم های فلج کننده که هر دو را حس میکنیم میتواند به فروریختن ساختار آن برسد. اما گاهی مردم نیز فرو میریزند و ممکن است روزی نیروهای خارجی هم از اتوبان خلیج فارس به تهران برسند. سال نود و شش هیچ کس در عراق گمان نمیکرد که فقط هفت سال دیگر از صدام باقی مانده است حتی هنگامی که ده دقیقه پیش از بازداشت سعید الصحاف، او در سیمای دولتی هنوز از نبرد جانانه با نیروهای آمریکایی سخن میراند خیلی ها در همین ایران آن را باور میکردند.
میدانید، باید به آینده بیاندیشیم و دیگران را دست کم نگیریم. دیگران میتوانند هستی ما را برباد دهند، از آن روی که گمان میکنند ما هستی آنان را نشانه گرفته ایم. گمان نکنید کسی ما را از حکومتمان جدا میبیند البته با این نمایش انتخاباتی و بی خبری خارجی ها از چیستی شورای نگهبان، گمان این ها این است که بهترین آدمی که در ایران برای ریاست جمهوری پیدا میشود همین خرد باخته ای است که فردا نشانش خواهیم داد.


نگاشته های میلاد آقایی را در فیسبوک دنبال نمایید

۱۳۹۲ خرداد ۱۶, پنجشنبه

انتخابات

این مردم نگرانی را نفس میکشند، فشار از همه سو فراوان است. جاییکه همیشه چشم به راه خبر خطر نویی هستی. سرطان آلود است همه چیز! از رانی تا بنزین و پارازیت و مدام تلویزیون خبر خوب میدهد که ضد سرطان است سیر و سیب و کرفس، راستی گوجه هم خوب است هم فرنگی هم سبز. روز از دست پلیس ها و زورگیر ها فرار میکنی، شب ها هم دزدگیرها جیغشان را به دزدها پیشفروش میکنند.
- انتخابات!
چه فحش زننده ای. دهانت را آب بکش.


سال 96

انتخابات برای ما ابزار است برای فشار و کنش. اما نه این بار، سال نود و شش چشم به راه دگرگونی ها باشید.
گورباچف سلام!

حقوق "بشرهای گزینش شده"

ساده لوحانه است که میان جنگ ، نرخ حقوق بشر بودن یک سو بیش از سوی دیگر بشود. بزرگ ترین پشتیبانی از حقوق بشر در جنگ کمک به پایان آن و یا کشیدن به راهی است که از کشته شدن آدمها جلوگیری بشود ، نه بر طبل جنگ کوفتن و نابودی یکی را خواستار بودن. بنیادی ترین حق انسان زندگی است.


آماج (هدف)، راه بهره برداری از ابزار را نشان میدهد

"آماج (هدف)، راه بهره برداری از ابزار را نشان میدهد" پس آن که از ابزار های نا انسانی استفاده میکند پرچم آدم گرایی اش دروغ است.
این سیاسی بازی هایی که بنیادش بر این است که مردم نا آگاه هستند و نادان و بازی را باید به گونه ای چید که دست بالا به هر نرخی به دست آید، مردم را قربانی میکند و راه پیروزی را بر جنازه های مردم میسازد. این جنگ افروزان و خشونت گران مردم را خرج میکنند برای پر شدن پوچی های بودن شان!
من باور ندارم که با مردمی آگاه و دانا برای پیشرفت همراه هستیم. اما پیشروان، پاشنه کوشش هایشان بر گسترش آگاهی و هموار نمودن راه برای "گذار خرد ورزانه به پیش" است. نه اینکه از آن روی که بنیاد هستی سامانه ما، بر رفتاری کهنه و بدور از اندیشه مدرن شکل گرفته ، برای گسترانیدن خودمان نادانی ها را در بوق کنیم و یاوه ها را ارج بنهیم تا چشم انداز خاموش مان را درخشان نشان بدهیم.


از نگاشته های میلاد آقایی Milad Aghai

بازی کور

این بازی من نیست، آنانی که در ته چاه هستند و سنگینی پوسیدگی هایشان را به پای ملت گره زده اند هر چه بیشتر شوند، پایین تر میروند. با آسمان ریسمان کردن ، هبوط دور نمیشود. از ناهید که نگاه کنید ، این ها هم پای در راه تاریخ دارند اما آنقدر از کاروان دور افتاده اند که گمان خامشان را روشن اندیشی میدانند.



تردید

تردید، بزرگترین کمک برای باور های بزرگ است



خرسندی و پویایی

دریافت درونی خرسندی از روند زندگی است که پویایی در بیرون را پدید میاورد.


پیگیری


۱۳۹۲ خرداد ۱۵, چهارشنبه

پریشانی های نیمه شب

دوستی دارم خوب و دیندار و آگاه به زبان عربی! 12 سال پیش بر سر آیه 31 النور با او کلنجار میرفتم و او میخندید و میگفت این اشکالات را قرن ها است که میگیرند و همیشه پاسخی به آن داده شده است و البته من که پاسخ نگرفته بودم زیر بار نمیرفتم. راه دور نرویم، سی سال پیش هم در همین ایران، این کشمکش ها بود. حالا هم در مصر دوباره هست و تا هر هنگام که ما خرد را خرِ دین کنیم همین داستان ادامه خواهد داشت. به جای قال صادق و قال ممد کردن و گیر کردن در پیچ الف لام میم ، اگر کمی سر به دانش داده بودیم روزگار بهتری داشتیم. دانش مان هم خنده دار است. دکتر شده ایم و هنوز نفقه میگیریم، حق زن میخواهیم و مهریه میگیریم. از هر سر که بگیریم هم از سر دیگر سر در میاوریم. در همین اروپا در هر شهری که بروید دست کم یکی از کلیسا ها سرقفلی اش را ایرانی ها خریده اند. فرقی هم نکرده است فقط انگار در کربلا اینبار به جای حسین ، سر عیسی است که بریده میشود. اینها پریشانی نیمه شب است!




زنانگیِ ارزشمند

نادان هايي هستند كه زني را گرامي ميدانند كه مرد باشد و فرومايه دختركاني كه براي گرامي شدن مرام مردانه شان را به رخ ميكشند!
زنانگي گرامي است ودر اين ارزش, هم ارز مردانگي.


پیگیری کنید

هنر چیست؟

اگر میدانید هنر چیست و میتوانید آن را از شگرد (فن) و پیام جدا کنید، خوشحال باشید که برداشت های درستی از هستی میتوانید داشته باشید.

آزادی از آگاهی به دست میاید و مسئولیت پذیری با درک آزادی فراهم میشود

"در همزیستی، آزادی از آگاهی به دست میاید و مسئولیت پذیری با درک آزادی فراهم میشود."
این پاره ای از نوشته های من است که در آن به بخش بندی روند کنش های پسا همزیستی پرداخته بودم. که این هم ارز با بخش بندی کنش های خویشتن نیست. ما در خویشتن ابتدا آزاد میشویم سپس به زیر مسئولیت میرویم و پس از آن رو به سوی فراز های آگاهی میرویم و در اینجا است که از خویشتن بیرون میاییم و همزیست گرا میشویم.


به خاک میسپارمت در برابر اینکه مرا به خدا سپردی!

مرا با آنان که پول میگیرند تا حرف بزنند کاری نیست. با آنان که شدنی را آن میدانندکه در جیب جا بشود!
من حرفم را آنجایی میزدم که نرخ بهره اش گزاف بود. اینجا فریاد میزنم، من به پیش میروم تو جا میمانی ، تویی که هنوز نمیفهمی که دانش با توهم خانوادگی تو فرق دارد.
قیمت دخترت چند است؟ خودت زنت را چند خریدی؟ چند سکه طلا ؟ پاسداشت زنانت را دیده ام. فرهنگتان را سنجیده ام. به همان سو میدوید که سکه پرتاب میشود.
های زن بی هنر و بی دانش و بی گوهر، جوجه کش دست دوم! نو بودی، چند بودی؟
از تو رد میشوم، هیچ سنگی پای هیچ رودی را نتوانست ببندد. افسوس که باریکه نور هنگامی در پندارت است که شکسته باشی ، پس مرا روشن تر از همیشه ببین وقتی که نیستی.
میدانی؟ ایران من یک ایده است. چیزی است که میخواهم به آن برسیم.
به خاک میسپارمت در برابر اینکه مرا به خدا سپردی!